تبليغاتX
دل نوشته های یک پرسپولیسی
 
دل نوشته های یک پرسپولیسی
دست نوشته های من در مورد خودم ، پرسپولیس و روزمرگی هایم

 

چقدر سخته كه عزيزترين شخص زندگي ات ميخواد تنها باشه و به تو فكر نكنه اما تو نميتوني ... چقدر سخته كه همه اش منتظر يه تلفن ، يه اس ام اس ، يه پيغام ، يه سلام ، يه خداحافظي باشي . همه اش چشمات زل بزنن به صفحة موبايلت و تو هيچي نبيني ... هيچي ... چقدر سخته كه قلبت درد بگيره ، نگاهت منتظر باشه ، سه روز باشه كه هيچي نتونستي بخوري ، اوني كه دوستش داري هم بهت گفته نميخواد صداتو بشنوه ... چيكار ميكني ؟ اگه توي سه روز پنج كيلو لاغر كني و زير چشمات گود برن ، همه اش تو تنهايي خودت غوطه ور باشي و تنها كسيكه صداتو بشنوه خودت باشي و خداي خودت ... ميدونم تا وقتيكه خدا هست من تنها نيستم اما چرا اونيكه خودش هنوزم ادعا ميكنه دوستم داره ، بهم ميگه نميخوام صداتو بشنوم ، نميخوام ديگه ببينمت ... من نمي فهممم ... خودشم بهم نميگه ... نميدونم شايد هنوزم نتونسته تصميم خودشو واسه با من بودن بگيره ... كاش اينم يكي از همون قضاوت هاي عجولانه و نادرست من باشه ... كاش اينم يكي ديگه از دروغهاي روزگار باشه ، نميدونم چي بگم ؟ من كه خوب نبودم . نه واسه خودم ، نه واسه خدا ، نه واسه اون ...

كاشكي بياد و اينجارو بخونه ... اما نه ! نمياد ! اون هيچ وقت نمياد ... چون دوست نداره به من فكر كنه ... چون ميخواد من از يادش برم ... چون ميخواد من ديگه باعث گناهش نشم ... بهش قول دادم ... قبض موبايلمو يادگاري نگهش داشتم ... پرداخت نكردم چون يادگار صحبت كردن من با اونه ... اون حرفاي طولاني كه از نصفه شب تا صبح با همديگه ميزديم ... همونايي كه توشون پر بود از حرفاي عاشقانه و قشنگ ... قبض موبايلم يادآور تمام اون 200 تا اس ام اسي هست كه همه شون بوي اونو ميداد و من همه شونو نگه داشته بودم تا اينكه به خاطر قولم به يه نفر پاكشون كردم ...

كاش اونم مثه من بي اراده بود و ميزد زير قولي كه به خودش داده ... مثه من ضعيف بود ... اما نيست . محكمتر و قويتر از اين حرفاست كه به خاطر من بي ارزش بياد وبم ... ديشب بهش گفتم كه نميتونم بيام نت ... الانم چون بابا نيست ، با تمام ترس و لرزم اينا رو تايپ كردم و فرستادم تو وب . كاش يكي اينا رو بخونه ... كاش يكي بفهمه كه من چي ميكشم ... اما نه ... نميخوام جز خودش كس ديگه اي از اينا با خبر بشه ... كاش سالم برگرده ... وقتي ميره از من خدافظي كنه ... آخه عادتشه ... بدون خدافظي هيچ وقت تلفن و رو من قطع نمي كرد . حتي وقتي كه با هم ... كاش موقع رفتن به كربلا منو يادش نره ... منو فراموش نكنه ... كاش اون ياعلي رو كه فقط و فقط واسه خودش خريدم يادش نره با خودش ببره .

كاش بياد و اينا رو بخونه ... جواب نميخوام ... چون ديگه جوابمو نميده . هيچي نميخوام خدا جون ... فقط تو پناه خودت سالم نگهش دار ... وقتي ميره اونجا مواظبش باش ... نه فقط اونجا ، هميشه مراقبش باش ... كاش فقط اينجا رو بخونه ...  ديگه هر وقت دلم براي شنيدن صدات تنگ شد ، مصاحبه ات رو گوش ميدم ...



بیست و ششم آذر 1388 :: ::  نويسنده : آبجی

 

چي بگم ؟ از خودم ؟ از كي ؟ وقتي نباشه ، نيستم ... وقتي هست ، تمام وجودم از اون پر ميشه . نميتونم بدون اون باشم ولي بهش قول دادم ... نميتونم بي اون نفس بكشم ولي بهش قول دادم ... يه هفته است نديدمش ... معلوم نيست دوباره كي ... خدايا ! خسته شدم ... چرا بايد اينجوري بشه ...

خدايا ! هفته ديگه داره ميره يه جاي خوب ... در پناه خودت نگهش دار ... نميخوام چيزيش بشه ... خودت شبا بغلش كن ... بذار تو آغوش تو به آرامش برسه ... خودت مواظبش باش ... نذار از رو دلتنگي گريه كنه ... نذار مريض شه ... وقتي سرش درد گرفت حاضرم دردشو بدي به من ولي اون آروم شه ... خدايا ! خودت نگهش دار ... نذار وقتي ميره باشگاه دردش بگيره ... خودت نوازشش كن تا درداش همه خوب شن ... خداي گلم ... خداي مهربونم ... به همين ماهي كه داره مياد قسمت ميدم ... داره يه جايي ميره كه هم خوبه هم خطرناك ... البته خوبي اش خيلي بيشتر از خطرناكيشه ولي ... خودت ميدوني تو دل من چي ميگذره ... نميخوام سرش درد بگيره چه برسه به اينكه ... خدايا ... خودت مواظبش باش ...



بیست و چهارم آذر 1388 :: ::  نويسنده : آبجی

 

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند.

تا بداني "بي تو" چه مي کشم.

کاش قاصدک اين پيغام را به تو ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو

آهسته آهسته در حال فرو ريختن است ...



بیست و سوم آذر 1388 :: ::  نويسنده : آبجی

 

سلاااااااممممممممممممم !!!!!!!!!!!!!!

پرسپوليس بعد از يه روز كه حسابي توي دانشگاه خسته شدم ، خستگي رو از تنم بيرون برد . چقدر اين شيث خوب بازي كرد ! از وقتي پسر خوبي شده ، بازي شم بهتر شده ها !

حسابي امروز كيف كردم ! اولش به خاطر بازي پرسپوليس بود . بعدش به خاطر باخت سپاهان و بعدي شم به خاطر اين بود كه سومين نامه ام هم توي همشهري جوان چاپ شد . خدايا به خاطر اينهمه خوبي شكرت !



سی ام مهر 1388 :: ::  نويسنده : آبجی

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از بيست سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و اروغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است



بیست و هشتم مهر 1388 :: ::  نويسنده : آبجی
درباره وبلاگ

متولد اول فروردين 1367 يا پنج اسفند 1366 . چه فرقي ميكنه ! دانشجو و فيلم بين حرفه اي ! عاشق فوتبال و پرسپوليس و رئال و ليورپول هستم . در ضمن خيلي خيلي به نوشتن علاقه دارم اما به قول خودم : یه عشق نوشتن که از نویسندگی هیچی حالیش نیست !

كد آهنگ

كد موسيقی